تبليغاتX
 
 
توفان یزد
توفان یزد
       

در رابطه با سوابق فعالیت های اقتصادی! یکی ازراه یافتگان به شورای شهر یزد، ازطریق کاربران اطلاعات قابل توجه و بسیار مهمی ارسال شده، که مستند و با مدرک، بزودی به افکار عمومی ارائه خواهد شد!

اینجا یزد است!!


                                                                                                                     ادامه دارد...

درگیری

این روزها شوق الشعرا با مدیرمسوول بشارت نو درگیری زیادی پبدا کرده است؟ قابل توجه همه؟

جواد آریایی منش پنجشنبه ۳۰ آذر

و اما!

تبصره اول: البته ما هیچوقت و هیچگاه با هیچکس درگیر نمی شویم، و همیشه این دیگران هستند که با ما درگیر می شوند.

تبصره دوم: در ارسال خبر دقت داشته باشید.

تبصره سوم: در محدوده قلم و مطبوعات ، ما با هیچکس عهد اخوت نبسته ایم، حال چه خاتم یزد باشد، چه یزد امروز، و چه بشارت نو!

تبصره چهارم: بحث ما با بشارت نو، فقط بخاطر عنوان روزنامه نگار متعهدی بود که به فردی داده بودند، و وقتی خوب به اطراف نگاه کرده و کنکاش نمودیم، دیدیم که آن فرد نیز، با بسیاری از دیگرانی که در یزد، ادعای خبرنگاری و روزنامه نگاری می کنند، تفاوت چندانی ندارد!

تبصره پنجم: در نشستی که با حضور آقای فاضلی و حاج حسین صداقت و حاج منصور خان مظفری بعد از «پروتن گردی دوباره» در دفتر آفتاب یزد انجام شد، و شرح آن در جای دیگری خواهد آمد، بحث شروع شده را فراموش کردیم، و گفتیم بله دیگ! بله چغندر!

تبصره ششم: تفاوت یزد نگار با فارس نگار در چیست؟! 

پیامی ازکاربران شب نیوز

به بهانه معرفی رئیس جدید سازمان دانش آموزی یزد

با سلام! برادرگرامی  آقای زابلی، بسیارمتاسفم، شما برخلاف اینکه حزب اللهی هستید، ولی درسازمان تحت امرتان اگرچه خیلی ازچهره ها باید می رفتند مثل همین آقای محمد كاظم دهقاني(!) ولی آیا درسازمان به این بزرگی(!)  با17000 نیرو (!) فقط این آقای مروتی بود که شما شناختید(؟!)  وآیا دربین نیروهای ارزشی، هیچ کس پیدا نشد(؟!)

 آقای زابلی اکثر انتصابات شما بردو نوع است 1- افراد خنثی وبی تحرک 2- انسانهای دورو (!)

آقای زابلی (!) چه کسانی به شما مشاوره می دهند(؟!)  چرا نیروهای ارزشی واقعی وهمفکران رئیس جمهور مکتبی درآموزش وپرورش حتی بیشتراززمان آقای شهسواری درغربت هستند(؟!) وتا به حال فکرکرده اید، چرا ارزشی ها، راه مدرسه رفتن را درپیش گرفته اند (؟!) وآیا فکر نمی کنید درپیشگاه حضرت ولی عصر (عج) مسئول هستید(؟!) و جالب است کسی که وارد سازمان آموزش وپرورش (شود) فکر می کند که رئیس جهمور هاشمی است و اکثر دوایرشما را چپی ها و خنثی ها مدیریت می کنند(!)  (یک ارزشی.)

(ای کاش کسانی که مدعی ارزشی بودن هستند، نام و آدرس خود را بدون واهمه اعلام می کردند، تا خدای ناکرده، ارزشی بودن نیزمورد سوء استفاده بعضی ازضد ارزشی ها قرار نگیرد! براستی انتقاد و اعلام حقیقت چه واهمه ای میتواند داشته باشد؟! )

آخر پائیز، رئیس جمهور، به کرمانشاه می رود

تا شایق شهردار است و عاصی استاندار، احمدی نژاد به یزد خواهد آمد؟!

بنا به گزارش خبرگزاری ها، رئیس جمهور، فردا در بیست و سومین سفر استانی، با هیئت دولت، به کرمانشاه سفر می کند، و بنا به گزارش فارس، رئیس جمهور در سفر سه روزه خود، علاوه بر دیدار با مردم و قشرهای مختلف، از طرح های مختلف صنعتی و تولیدی استان بازدید، و تعدادی از آنان را افتتاح خواهد کرد، و هیئت دولت در کرمانشاه، با تصویب دهها مصوبه کلیدی، بخش هایی ازمشکلات دیرینه این استان را مرتفع کرده، و به خواسته های به حق مردم محروم کرمانشاه، جامعه عمل خواهد پوشید، بنا به همین گزارش، بدلیل سفر رئیس جمهور به کرمانشاه، گروههایی برای جمع آوری نامه های مردم به رئیس جمهور و پیگیری آن تشکیل شده است.

قبل ازهیئت نظارت، عاصی بر انتخابات شورای شهر یزد، مهر تائید زد!

قبل از پایان یافتن مهلت اعتراض کاندیداهای شورای شهر به هیئت نظارت و بررسی شکایات! و تائید رسمی انتخابات ازجانب هیئت نظارت، ابوالقاسم عاصی، استاندار یزد، بدون توجه به مراحل باقیمانده، در یک اقدام شتابزده و معنی  دار! انتخابات شورای شهر یزد را تائید کرد! و برای منتخبین! پیام تبریک صادر فرستاد!!

در ادبیات خانم ها مقدمند! در سیاست آقایان!!

مقدمه ای بر «نظر کاربران! شوقی دیگر در راه هست!»

در دنیای قلم! فقط با صداقت و حقیقت، پیمان بسته ایم!

کاربری بدون معرفی خود عملکرد هفته نامه بشارت نو را بزیر سوال برده و با فرستادن مطلب و نقد منطقی خود، و با مقایسه خاتم یزد و بشارت نو، ازما خواسته بود که بخاطر رسالت قلم! آن مطلب را در سایت درج کنیم، و تصمیم گیری و تحقیق در رابطه با آنچه که این «همشهری» عنوان کرده بود نزدیک به بیست و سه ساعت طول کشید، و جواد آذر نگار مدیر مسئول «بشارت نو» نیزبجای هرگونه جواب و توجیه و استدلالی، متن نظر کاربر را که در سایت یزد فردا کار شده بود را بپیوست مطلبی ازخود ما (یزد! زندان تنگ نظریست)  ارسال کرد، و اما یزد زندان تنگ نظری هست، درست! اما این دلیل نمی شود که ما خلاف کرده و یا دروغ بگوییم و بخواهیم عملکردهای اشتباه خود را با نظرات و توجیهات دیگران توجیه کنیم.


                                                                                                                     ادامه دارد...

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟!

... و شوق هم در زمان انتخابات مصلحت گرا (!) می شود و بهمین دلیل ساده از تخلف عیان روزی نامه بشارت نو(!) مطلبی نمی نویسد و چشمهایش را می بندد. اگر خاتم یزد، این تخلف (!) را انجام داده بود. شوق با حقیقت نژاد چه می کرد؟(!) پس ما بجای شوق می بینیم(!) و می شنویم (!) تا دوباره شوق، شوق(!)  شود!

آقای شوق اگر با جواد آذر نگار بده بستان(!)  ندارید. این مطلب را بخاطر رسالت قلم در سایت کار کنید(!)

هیئت نظارت بر انتخابات می بیند؟!

دوپینگ تبلیغاتی «روزی نامه بشارت نو» در وقت اضافه بازی

وقتی رسالت قلم با پول عوض می شود، دلال بازار هم می شود روزنامه نگار!


                                                                                                                     ادامه دارد...

دو روز «مشغول» و «سرگرم» شدن به چاپ و توزیع هزار و یکصد برگ تبلیغاتی سیاه و سفید ریسوگرافی در شهر، باعث شد تا دو روز و دو شب، سایت و وبلاگ داری و نوشتن و نقد و بی خوابی های شبانه و شب نوشتن ها تعطیل شود، و در اینجا بود که فهمیدیم و پی بردیم که کار اجرائی، و مسائل حاشیه ای آن، چه بلایی بر سر منتقدین و مدیران و مسئولان می آورد، شاید در اینجا مجبور به عذرخواهی ازبسیاری باشیم، که درگیر کار اجرائی شدن، آنها را ازمسائل جنبی و گاه اصلی باز داشته، و عملکردهای آنان، سوژه هایی برای «نقد کردن» ما شده است!...


                                                                                                                     ادامه دارد...

نقش ها و آدمها!

دیوارهای نازیبای شهرمن، پر شده از تصاویر «رتوش» شده آدمها! دیگرجایی خالی، برای نصب یک آگهی کوچک « قانون را رعایت کنید!» و « دیوارهای شهر را کثیف نکنید» نمانده، درختان، سنگ جدول ها، تندیسهای داخل میادین، تیرهای چراغ برق، و حتی آسفالت خیابان و سنگفرش های پیاده روها نیزپوشیده از اوراق «الوان» تبلیغاتی نامزدهای انتخابات شورای شهر می باشد...

                         همراه با گزارش تصویری تبلیغات در شهر


                                                                                                                     ادامه دارد...

خوشبختانه با پیگیری روابط عمومی آموزش و پرورش یزد، مدرسه مورد اشاره در نامه «مدرسه ای که کلاسهایش با «آتراهای» زنگ زده نفتی، دود آلود می شود» دارای بخاری شد، و اینک شاگردان آن مدرسه در کلاس های گرم درس می خوانند، و ای کاش که روابط عمومی شهرداری هم، پیگیر آسفالت کوچه خاکی آن مدرسه می شد!

مدرسه ای که کلاسهایش با «آتراهای» زنگ زده نفتی، دود آلود می شود

در هنگامه بلبشوی تبلیغات پر هزینه انتخاباتی کاندیداهای انتخابات شورای شهر و در آستانه سفر رئیس جمهور به یزد، آیا مسئولین آموزش و پروش و دیگر مسئولان و مدیران فرهنگی و سیاسی و اجتماعی شهر و استان، خبر دارند، که در مرکزاستانی که پل هوایی دارد، و در اکرمیه یزد، مدرسه راهنمایی نوساز و کم امکاناتی وجود دارد، که کوچه آن خاکی و گل آلود است، و در این سرمای آخر پائیز، کلاسهای سرد آن، با بخاریهای «آترا» زنگ زده نفتی  اندکی گرم می شود!؟ بخاریهایی که بیشتر ازگرما، دود تولید می کنند، و البته کودکان قشر محرومی که بدلیل فقر و ناداری پدرانشان محکوم به تحصیل در این مدارس می باشند، و لباسهای گرم کافی به تن ندارند، سالهاست که به لرزیدن ازسرما عادت دارند، لرزیدنی که هیچگاه، باعث لرزیدن مسئولین نمی شود، چرا که مسئولین بسیاری، حتی  ازوجود چنین مدرسه ای در شهر اصلا خبر ندارند! براستی ! آقای عاصی! آقای زابلی! نام و محل مدرسه مورد اشاره را می دانید؟!     

ماده های قانونی فراموش شده تبلیغات انتخاباتی !

بلبشوی پر هزینه تبلیغاتی انتخابات شورای شهر!

اسراف تبلیغاتی کاسبکارانی که «شورا» را با «بازار» اشتباه گرفته اند!

عده ای ازکسانی که ادعای قانونمداری و خدمت به مردم را در شورای شهر دارند، با هزینه گزاف و سرسام آوری، تبلیغات گسترده ای را بر خلاف قانون، در سطح شهر انجام داده و می دهند، و اما با نقش بستن پارچه نوشته ها و پوسترهای مختلف چند رنگ بر در و دیوار شهر، این سوال برای مردمی که دعوت به رای دادن شده اند پیش می آید، که  این همه «پول» از جانب کاندیداها، چرا و ازکجا و بخاطرسیدن به چه هزینه می شود؟!...


                                                                                                                     ادامه دارد...

آماده پذیرفتن نیش ها و ضربه ها هستیم!

ازاینکه بدلیل شرایط و وضعیت موجود، مجبور شدیم تا همراه همیشگی خود را به عرصه انتخابات راهنمایی کنیم، بسیار متاسفیم!

در زندان تنگ نظری، باید منتظر موج تخریب ها و تهمت ها باشیم، و بهرحال چه او به شورا یابد چه نیابد، مخالفان و منتقدان ما بهانه خوبی برای حمله به ما پیدا کرده اند، اما ما که نه سرمایه دار و بازاری و پولدار هستیم که پوسترهای چهار رنگ و شش رنگ و هشت رنگ طراحی و چاپ نموده، و پارچه نوشته ها و تراکت های تبلیغاتی را به در و دیوار شهر نصب کرده و ستاد انتخاباتی ایجاد کنیم، فقط برای ابراز شهامت و اینکه اینچنین باید بود، با یک قلم نیم شکسته و چند صد برگ کوچک ریسوگرافی وارد عرصه رقابت سنگین و سخت انتخابات شوراها شده ایم، تا شاید شورای شهر سوم، رنگ دیگری به خود بگیرد...


                                                                                                                     ادامه دارد...

دوران «خفتگیری» و «عربده کشی» و «زورگیری» کی به پایان می رسد؟!

هفت عضو باند «گبرها» در شهر ری دستگیر شدند!

خالکوبی عبارت « تشنه انتقام» بر پیشانی متهم اصلی بیانگر چیست؟!


                                                                                                                     ادامه دارد...

تبلیغ لوطی گری! و آموزش زنجیر زنی! در خاتم یزد

لوطی بازی «انتخاباتی!» سردبیر و مدیر مسئول خاتم یزد در «عصر اصلاحات!»

شعار روشنفکری و لوطی پروری!

معرفی «حسن شیر» و «اکبر هر دم خیال»  و «آقا سبیل»  در گزارش خاتم

معنی لوطی در فرهنگ فارسی دکتر معین :

1- غلام باره، لواطه کار: «در بلخ ایمن اند زهر شری - می خوار و دزد و لوطی و زن باره» 2- هرزه کار، فاسد.  3- کسی که از نیروی بدنی و روحی برخوردار است و در عین غداره بندی و چاقو کشی بحمایت مظلومان برخیزد و بقدر وسع خود سخاوت پیشه کند

لوطی بازی: کار و عمل لوطی . عمل سبکسرانه.

 لوطی خور: چیزی که مورد سوء استفاده کسی یا جمعی شود.

لوطی خورشدن: بتاراج لوطیان رفتن – مفت ازدست رفتن

لوطی خور کردن: بتاراج بردن

لوطی های یزد نمرده اند


                                                                                                                     ادامه دارد...

حفظ استقلال و بیطرفی شوق توفانی، مهمتر از لیست توفانی شوق است

در انتخاب بین سیاست و فرهنگ ، فرهنگ را انتخاب می کنیم!

کاربری در شب نیوز! بدرستی نظر و پیام داده بود، که لیست «توفان» با لیست احزاب و گروهها چه تفاوتی دارد؟ و لیست، لیست است، و حربه و ابزار کار گروهها و جریانات سیاسی می باشد، حال چه لیست منتخب توفان باشد، و چه هر گروه دیگری، چرا که افراد داخل لیست، می آیند تا از تفکری حمایت کرده و در مسیر عمل و حرکت، منافع و اهداف آن تفکر را در نظر گیرند، و وقتی به جوانب این مسئله خوب تفکر و نگاه کردیم، متوجه عمق منظور آن کاربر شدیم، امروز در لیستی نیست که از کلمه «مردم» و «خدمت» به نوعی استفاده «ابزاری» نشده باشد، و لیست توفان نیز نمی توانست که برای شعارهایش، از این دو کلمه استفاده نکند، پس مجبوریم تا در رابطه با این قضیه و انتقادی که بدرستی ما را نشانه رفته و حرکت «اجتماعی» ما را «سیاسی» قلمداد کرده است، لختی درنگ کرده، و یا توجیهی منطقی و عقلانی و غیر سیاسی، برای حرکت «احساسی» خود، جواب قانع کننده ای پیدا کرده، و یا اینکه، لیست و فهرستی را انتخاب و اعلام نکرده، و همچنان، بی طرفی رسانه را حفظ کنیم، و در نهایت اینکه! حفظ بی طرفی و استقلال قلم و رسانه، برای ما بمراتب بیشتر از لیست انتخاباتی! مهم و ارزشمند است، چرا که بدون لیست، می شود تبلیغ کرد، و اما بدون استقلال و بی طرفی، نمی توان رسانه ای موفق داشت!

بعضی می گویند:

بعد ازشایق و عاصی، احمدی نژاد هم یزدی ها را سرکار گذاشت!

بعضی می نویسند:

بدلیل مسائل جوی و سرما و بارندگی، احمدی نژاد به یزد نیامد!

و بعضی می گویند و می نویسند:

با توجه به مسئله مدیریت استان، احمدی نژاد، دلیلی برای آمدن به یزد نداشت!


                                                                                                                     ادامه دارد...

از «وبگردی» با توفان! تا «شهرگردی» با پروتون مظفری!

دیروز در هوای سرد و برفی یزد، عیادت «ارکان» مدیر مسئول «تصادف کرده» پیمان  یزد، بهانه ای شد تا «منصور خان مظفری» مدیر مسئول آفتاب یزد، با «پروتونی» که بشوخی می گوییم «پرتون کروبی!» دنبال ما آمده، و  ما را از پشت رایانه «دود سیگار گرفته» بلند کرده! و همراه با «محمد فاضلی» مدیر مسئول یزد امروز، با خود به دفتر روزنامه «همشهری» برد، جایی که بعد از لحظاتی «حاج حسین صداقت» مدیر مسئول جام یزد نیز به جمع ما پیوست، و در مراسم «چایی خوران» مطبوعاتی!...


                                                                                                                     ادامه دارد...

نه هنوز مهر و انسانیت، در این دیار نمرده!

و می دانستیم که در دیار صدوقی و خاتمی، هزینه درمان مادر دردمندی که با ضربات کارد شوهرش، مجروح و هشت روز در بیمارستان بستری شده بود، از جانب انسانهای دلسوز و مهربانی که هنوز در این دیار کم نیستند، تامین خواهد شد، و متاسف هستیم که نمی توانیم با بردن نام، از این وجدانهای بیدار تشکر کنیم، ولی مطمئن هستیم و شک نداریم، که او که باید ببیند و بفهمد، دیده است و فهمیده است.

از تمامی دست اندرکاران بیمارستانی که بدون چشمداشت مادی، برای نجات این مادر زجردیده از مرگ تلاش کرده، و هزینه درمان را دریافت نکردند، بی نهایت تشکر می کنیم

خبرهای مرتبط

در خبرها نیامده بود(1)

در خبرها نیامده بود(2)

لزوم توجه و دقت بیشتر، در انتخاب رانندگان سرویس مدارس

راننده مینی بوس سرویس دانش آموزان مدرسه ابتدائی یکی از مجتمع های غیرانتفاعی، که در این هوای سرد و بارانی، با خود خواهی و تنبلی، و بدون «احساس مسئولیت» به خود اجازه نمی دهد تا با صرف چند دقیقه وقت، وارد کوچه آسفالت شود، و دو دانش آموز دختر کلاس دوم دبستانی را در فاصله چند صدمتری خانه و در این هوای سرد برفی، سر کوچه به امان خدا رها می کند، بر مبنای چه گزینش و اصولی، انتخاب و به کار گمارده شده است؟!

برف، بر برف خواهان و پاکان، مبارک باد!

شاید به اندازه کشاورزان، و حتی بیشتر از کشاورزان، بارش و باریدن برف، باعث شادی و خوشحالی کودکان شود، بین سپیدی برف و سپیدی روح پاک و صادق کودکان، باید که رابطه ای وجود داشته باشد؛ و اما! کشاورزان، برف را بخاطر زمین دوست دارند، و کودکان، برف را بخاطر سپیدی!

کودکان کویر! زیر دانه های برف، بدون توجه به سوز سرما، می خندند! می خندند! می خندند! و آسمان، بخاطر تداوم شادی کودکان، می گرید و می بارد.

و اما در همین نزدیکی، در روز جهانی معلولین، کودکی از پشت پنجره به رقص پرشور برف ها نگاه می کند، و کودک گرسنه دیگری، با خود می گوید، چرا ازآسمان، نان و شکلات نمی بارد؟! و کودک دیگری که نگران مادر بیمارش هست، به خدا می گوید، پس چرا در این برف، مادر! با برف به خانه باز نمی گردد.

خوب به دانه های سپید و پاک برف نگاه کنیم، و بیندیشیم، که با این سپیدی و پاکی، چه می کنیم!

دفاعیه ای برای شان صدوقی و مردم و مدیران استان!

با سلام! مثلي كه حضرات فراموش كرده اند جناب آقاي صدوقي، زماني پل ارتياطي بين دو قوه مجريه و مقننه كشور بودند (معاون پارلماني رئيس جمهور) اگر اقدامات و خدمات ايشان را با ساير ائمه محترم جمعه هم مقايسه كنيم ايشان چيزي كم ندارند، پس بجا بود كه در دعوت نامه (افتتاح پل هوایی باهنر) اسم ايشان ابتدا و در صورت نيامدن معاون وزير كشور برنامه افتتاح پل اجرا مي شد زيرا اگرقبلا با وزارت خانه  هماهنگ نشده بود، چرا اعلام و اگرشده، چرا اجرا نگردید؟ يعني شان امام جمعه وساير مديران و حتي جمع شهروندان كمتر از معاون وزير است؟! با تشكر (ارب )

نظرات کاربران، به شوق دات کام، در توفان یزد

معامله میلیاردی! بدون مزایده ممکن است؟

شهرداری یزد با چه شرایطی و طبق چه اصولی و با رعایت کدام آئینامه مالی و براساس کدام مجوز قانونی، و به چه قیمتی و چرا، زمین شش میلیارد تومانی چهارراه پژوهش صفائیه را با بهترین موقعیت مکانی به سازمان همیاری شهرداری ها یزد واگذار کرده است؟

میلیونها طلب شهرداری چگونه و کی وصول خواهد شد؟

بدهی هنگفت و انباشته موسسه تبلیغاتی مجری بیلبوردهای تبلیغاتی شهرداری یزد در سطح شهر چرا و به چه دلیل «انباشته» و وصول نشده است؟

آیا در تنظیم قرارداد، ضمانت های اجرایی کافی و وثیقه قانونی اخذ نشده است؟

آیا شهرداری مجاز به حذف و جمع اوری تابلوها در صورت عدم پرداخت اجاره ماهانه نبوده است؟

این بدهی هنگفت و کلان، چگونه کلان و هنگفت گشته و چه زمانی وصول خواهد شد؟ بعد از انتخابات شورای شهر یا قبل از انتخابات شورای شهر؟

و عدالت! یعنی عدالت!

بیائید و بجای  مسئولان!  به آسمان نگاه کرده...

در « دفاعیه ای برای زنان و مادران همیشه مظلوم و نجیب یزدی» از شصت ضربه چاقو خوردن مادر بارداری در پیش چشمان دو فرزند چهار و دوساله اش از شوهرش، و بستری شدن او در بیمارستان و نجات از مرگش گفتیم، و اما اینک در هنگامه ای که شوهر ضارب این زن بازداشت است، این زن  در مبارزه و جدال «شرم آگین» با هزینه بیش از هفتصد هزار تومانی بیمارستان می باشد، تا با رهایی از بیمارستان، به خانه اجاره ای محقر خود بازگردد.

شوهر ضارب و عصبی و بازداشت شده این زن، قبل از دستگیر و بازداشت شدن، از محلی که کار می کرده، ماهیانه مبلغ یکصد و بیست هزار تومان حقوق دریافت می کرده، که مبلغ هفتاد هزار تومان ازین حقوق «کلان!» سهم اجاره خانه می شده است، براستی با توجه به هزینه های جاری و مشخص زندگی  و مرز خط فقر، یک زن و شوهر جوان، با دو فرزند خردسال و یک نوزاد در راه، چگونه با پنجاه هزار تومان، ماه را شروع کرده و به پایان می رسانده اند؟! این خانواده در کدامین نقطه خط فقر قرار داشته اند؟...


                                                                                                                     ادامه دارد...

بهره برداری! با افتتاح! چه تفاوتی دارد؟!

افتتاح پل بهره برداری شده شهید باهنر، به زمان و فرصت دیگری موکول شد

با توجه به اینکه شهرداری یزد، برای رضایت خدا و مردم کار انجام داده و می دهد، بدلیل عدم حضور معاون عمرانی وزیر کشور، مراسم وعده داده و اعلام شده افتتاح پل افتتاح شده باهنر ملغی، و با فاکس و تلفن، از دعوت شدگان خواسته شد که فعلا در مراسمی که نیست  شرکت نفرمایند! بهرحال هزینه چاپ دعوت نامه رنگی و ارسال آن و هزینه اعلام ملغی شدن آن، در مقابل هزینه میلیاردی پل هوایی، رقم مهم و قابل توجه ای نمی باشد، و اما بنا بر شایعاتی! انگار قرار است، پلی را که قرار بوده معاون عمرانی وزیر کشور افتتاح کند، رئیس جمهور افتتاح کند، که هیچ عقل سلیمی، این شایعه دور از ذهن و منطق را باور نخواهد کرد!

«ارکان» از چنگال شاهین مرگ فرار کرد

با خبر شدیم که محمد مسعود ارکان، صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه پیمان یزد، که از چندی پیش « در پیش چشم دوست و دشمن» قصد گرفتن وام کلان و ایجاد بزرگترین چاپخانه ر