| سخنی با صدوقی و مسئولان قضائی و سیاسی و انتظامی استان
خون دختر غریب دانشجو، دامن یزد و یزدیها را خواهد گرفت!؟
دختر دانشجوی «غریب» و غیر بومی دانشگاه آزاد میبد، توسط هم دانشگاهی خود که در خارج از دانشگاه مامور نیروی انتظامی بوده است کشته می شود، و جسد او بعد از چند روز در حوالی شهرستان بافق کشف می گردد، و اما در رابطه با این حادثه، و این قتل و خون به زمین ریخته شده، هیچ کدام از مسئولان، بخاطر حفظ آبرو و حرمت نیروی انتظامی، شرح و توضیحی ارائه نمی کنند، و رسانه ها، بنوعی در لاک سانسور خبری فرو رفته و به این حادثه شوم و تلخ نمی پردازند.
آقای صدوقی! آقای استاندار! آقای دادستان! سردار اکبرشاهی
بر اثر یک حادثه و یک اتفاق، و بخاطر یک عشق کور، یک قتلی اتفاق افتاده و یک دختر دانشجوی ایرانی غیر یزدی در یزد کشته است، و اما مسئولیت خون آن دختر غریب، که در دیار امن دارالعباده به قتل رسیده، بعهده و گردن کیست!؟
بر اثر چه شرایطی و در چه محیطی، یک مرد زن و بچه داری که دارای جایگاه و شان اجتماعی است، عاشق همکلاسی خود می شود و به او ابراز عشق کرده و از او خواستگاری و درخواست ازدواج می کند!؟
در تمام اقشار مختلف جامعه، خوب و بد؛ زشت و زیبا وجود دارد، و هیچگاه بخاطر جرم و گناه یک فرد در یک قشر، نمی توان همه آن طیف را گناهکار دانست و محکوم کرد؛ هر کسی در هر لباسی و در هر مقامی ممکن است اشتباه یا خطا و گناهی مرتکب شود، اما مجازات نکردن و پوشاندن خطای بزرگان و مسئولان، از اصل خطا و جرم، گناهش بیشتر است، چرا که مردم می فهمند و می دانند و سکوت می کنند و از این سکوت مملو از تردید و بی تفاوتی باید ترسید و واهمه داشت!
آقای صدوقی! آقای استاندار! آقای دادستان! سردار اکبرشاهی
یک زمانی در هنگامه ایجاد مجتمع تجاری «ستاره یزد»، مداح عضو شورای دوم شهر بازداشت و از شورای شهر اخراج و در دادگاه محاکمه شد، و اما هیچگاه دادگستری استان «دارالعباده» یزد، نتیجه پرونده او را بنابدلایلی اعلام نکرد، و مردم نیز درست است که گناه آن مداح را پای تمام مداحان و جامعه مداحان ننوشتند، ولی چون حکم صادر نشد، تاحدودی به مداحان و گروههای سیاسی شک کردند!
بسیار ممکن است که یک معلم، یک قاضی، یک روحانی، یک استاد دانشگاه، یک پزشک، یک روزنامه نگار و خبرنگار، یک مدیر و یا استاندار و فرماندار، همچون دیگر انسانها، خلافی مرتکب شود، آیا پوشاندن خطا و خلاف آنان با حربه مصلحت، خدمت به جامعه فرهنگیان و قضات و روحانیت و دانشگاه و نظام جمهوری است!؟
یک فرد دانشجویی که لباس «مقدس» مامور نیروی انتظامی به تن داشته، و یا یک ماموری که «دانشجو» بوده، عاشق می شود، به دختری علاقه پیدا می کند، این عاشق شدن در هیچ قانونی جرم و گناه تعریف و معنی نشده (دیدیم که سیمای جمهوری اسلامی نیز در ماه مبارک رمضان «میوه ممنوعه» و عشق «حاج یونس» پیر را به «هستی» زیبا و جوان نشان داد) ولی این عشق، بخاطر موانع موجود و زن و بچه دار بودن عاشق، به مرحله جدایی و جنون و قتل می رسد، و جرم و گناه نابخشودنی آغاز می گردد، حال اگر بازجویی پرونده این قاتل عاشق و چگونگی حادثه در معرض افکار عمومی قرار داده شود، جامعه و افکار عمومی با توجه به شواهد قضاوت کرده و تصمیم می گیرد، و اما اگر جزئیات این حادثه پنهان نگاه داشته شود، و مردم، «نامحرم» و «غیرخودی» قلمداد گردند، جامعه و افکار عمومی، هر گونه که خواستند، نتیجه گرفته و قضاوت خواهند کرد!
آقای صدوقی! آقای استاندار! آقای دادستان! سردار اکبرشاهی
امروز مسئولین قضائی و انتظامی و سیاسی و فرهنگی استان، در معرض یک امتحان و آزمون سخت و آسان قرار دارند، و جامعه منتظر است که ببیند، تا مسئولان استان، با یک ماموری که باید پاسبان جان و حافظ ناموس مردم باشد، و جان دختر غریبی را گرفته است چه می کنند!؟
می دانیم و بر این باوریم، که دادگستری و نیروی انتظامی استان، ازین آزمون سخت و دشوار، سربلند بیرون خواهند آمد، و هیچگاه جامعه و افکار عمومی، گناه یک مامور خاطی و خلافکار را به پای دیگر نیروهای زحمتکش و شریف نیروی انتظامی استان، که حافظ جان و مال و ناموس مردم می باشند، نخواهند نوشت؛ ومی دانیم و بر این باوریم که خون غریب...
|