| حقیقتی تلخ
دو روز «مشغول» و «سرگرم» شدن به چاپ و توزیع هزار و یکصد برگ تبلیغاتی سیاه و سفید ریسوگرافی در شهر، باعث شد تا دو روز و دو شب، سایت و وبلاگ داری و نوشتن و نقد و بی خوابی های شبانه و شب نوشتن ها تعطیل شود، و در اینجا بود که فهمیدیم و پی بردیم که کار اجرائی، و مسائل حاشیه ای آن، چه بلایی بر سر منتقدین و مدیران و مسئولان می آورد، شاید در اینجا مجبور به عذرخواهی ازبسیاری باشیم، که درگیر کار اجرائی شدن، آنها را ازمسائل جنبی و گاه اصلی باز داشته، و عملکردهای آنان، سوژه هایی برای «نقد کردن» ما شده است!
دو روز و چندین ساعت اطلاع رسانی ساده تبلیغاتی، در این هوای سرد، براحتی و ناغافل، ما را ازدنیای رسانه و قلم جدا ساخت، و اما اگر این تبلیغ و اطلاع رسانی می خواست چندین روز و در هر روز ساعتهای مدید طول بکشد، «توفان» و «شب نیوز» و «فریاد در شب» را بسادگی و راحتی به تعطیلی می کشاند.
براستی چاپ و نشر یک نشریه و توام با آن، دیدن و نوشتن کار بسیارسخت و مشکلی است، بخصوص وقتی که مسائل مادی و هزینه ها و رفت و آمد به چاپخانه هم در نظر گرفته شود؛ بهر حال ثبت نام همراه همیشگی ما در انتخابات شورای شهر باعث شد، تا برای تبلیغات وارد عرصه اطلاع رسانی شویم، و حداقل بسیاری مسائل و نکته هارا از نزدیک ببینیم و حس کنیم.
امشب! وقتی دوباره باز پشت رایانه نشستیم، و با همان تک انگشت همیشگی! به کلیدها ضربه زدیم، ناگهان متوجه شدیم که در این چهل و هشت ساعت، (بدون احتساب روزگذشته که به استراحت و رفع خستگی گذشت) اینقدر اسیر دور دست شهر بوده ایم، که حتی به همسایه های همجوار و اقوام نزدیک خود هم اطلاع نداده ایم، چرا که فکر می کردیم، آنها نیزاز چیزی که ما خبر داریم، خبر دارند، و اما امشب پی بردیم، که نگاه به دور دست، انسان را از نگاه به نزدیک بازمی دارد و نگاه به نزدیک، باعث برداشته شدن نگاه ازدور می شود، و تنها راه اینکه همزمان به دور و نزدیک نگاه کرد اینست، که انسان فارغ ازخویشتن و خود و حاشیه ها سرگرم تماشا باشد.
می دانستیم که اگر خود بخواهیم درگیر کار اجرائی شویم و به صحنه انتخابات بیاییم، دچار «بند مسئولیت» و «گرفتار تعهد» می شویم، اما فکر نمی کردیم که همراهی همراه کردن نیزهمان بندها را و حتی محکمتردر پی خواهد داشت، و حال امشب، دوباره فارغ از اطلاع رسانی ساده ای که بسادگی و با کمترین هزینه شروع و تمام شد! با تجربه ای بیشتر و دیدی بازتر به خویشتن بازگشتیم، و فهمیدیم و کشف کردیم، که چرا هیچگاه بسیاری از وعده ها و شعارهای داده شده، عملی نشده، و منتقدین یک مسئله، وقتی خود درگیر حل مسئله می شوند، درست کاری را می کنند که خود ازآن انتقاد داشته اند! و این یک حقیقت تلخ است.
هر کسی برای کاری ساخته شده و در رشته ای خاص، تبحر و استعداد خاص خود را دارد، سیاستمداری که به بازار برود، همچون کاسب بازاری که به دنیای سیاست بیاید شکست خواهد خورد، چرا که حتی بازار و شیوه کسب درآمد و ثروت اندوزی نیز، استعداد و قاعده خاص خود را دارد؛ شاید هنر و تخصص ما خواندن و نوشتن و نقد باشد، و حقیقت تلخ اینست، که منتقدین و نویسندگان، هیچگاه مجریان موفقی نخواهند شد!
مخالفان و منتقدان و دوستان ما می توانند این مطلب را «پرینت» گرفته و «سیو» کرده و یک زمان و در جای خود بر علیه ما به بکار ببرند، بهرحال این یک حقیقت تلخ است، که نوشتن آن در دیار تنگ نظری ها، یک حماقت محض است، و اما یکنفر باید که این حماقت را انجام داده و این حقیقت تلخ را عنوان سازد، و ما خود مسئولیت انجام این حماقت را بعهده گرفته و این حماقت را که همان اقرار رسیدن به حقیقت تلخ است، انجام می دهیم! و می رویم تا دوباره بسیاری ازکتابها را بخوانیم.
شب بخیر!
محمد رضا شوق الشعراء 24/9/85(ساعت 1:40 بامداد)
|