| حاشیه ای بر پیام کاربران، در رابطه با تئاتر یزد
آری جایی که ادعا هست، هنر نیست و جایی که هنرهست، ادعا نیست
آقای شوق الشعرا
امروز این پست شما را دیدم . خوشحال شدم . چندان مایل نیستم که در وبلاگ شما مسائل را مطرح کنم . به احتمال قوی خودتان بهتر از هر کسی می دانید چرا! همینقدر بگویم که نمی خواهم از این تئاتر بینوا کسی بخواهد آبی به اسیاب اغراض شخصی خود بریزد!
ولی می دانید! تئاتر یزد واقعا روزهای بحرانی را می گذراند. دقیقا به همین علت حاضرم بسیاری از زوایای پنهان آنرا بررسی کنیم. می دانید چرا؟ چون مطمئن هستم که مسئولین ارشاد هرچند که گوشهایشان را در برابر فریادهای تئاتری ها گرفته اند اما حتما وبلاگ شما را می خوانند. حداقل اینکه شما تنها کسی بودید که مدیرکل ارشاد حاضر شد گفتگوی اختصاصی داشته باشد. پس از منظر آنها؛ همسو هستید.
اما ... آیا حاضر هستید همه چیز را منعکس کنید؟ سانسور ؟ می دانید که زبان من قرار نیست بر توهین و هتاکی بچرخد ولی باقی حرفها را چه؟ تئاتری بی رحمانه مورد تحقیر و بی توجهی قرار گرفته است . دیر بجنبیم با قصد و غرض قبلی ریشه تئاتر را می خشکانند . نشانه های یک برنامه از پیش تعیین شده وجود دارد. حالا که مسئولین ارشاد حاضر نیستند حرفهایمان را بشنوند و پاسخ منطقی بدهند وبلاگ شما یکی از گزینه های مثمر ثمر خواهد بود . آمادگی آنرا داشتید اعلام کنید تا دنیا دنیا حرف بزنیم.
نويسنده: سعید شهریار جمعه 15 دي1385 ساعت: 8:54
و اما!
آقای شهریار! مشکل تئاتر یزد ازخود تئاتر یزد است، و اما بازهم تکرار می کنیم که بدون جناح نگری و سیاست بازی، حاضر به انعکاس گفته ها و نظرات و انتقادات می باشیم، سالها سال پیش، زمانی که احمدی مدیرکل ارشاد بود، ما حرف هایمان را در طرح نمایشی « اشکی بر رنجی» و در یک اجرای خصوصی عنوان کردیم، و رفتیم. یادتان هست اونموقع دوستان در مقابل ایده نمایش خیابانی ما چه مواضعی گرفتند و چقدر ما را مسخره کردند؟! و حالا خوشبختانه! نمایش خیابانی جشنواره هم دارد، ولی نمایش خیابانی و جشنواره؟! این یعنی چه؟! امروزخانه نمایش هم چیزی شده است در حد خانه مطبوعات! و چشم دوخته است به کمک و اعانه و مساعدت و همراهی و تائید ارشاد! هر کسی ازخانه قهر می کند، می آید سراغ تئاتر و بازیگری! و اگر اونجا قبولش نکرده و ردش کردند، می رود خانه مطبوعات و می شود خبرنگار! بسیاری به بهانه اینکه یکبار در سالن تئاتر حضور یافته و یا چند قدم روی صحنه راه رفته اند با یک کارت شده اند عضو خانه و انجمن نمایش و چیزی که بسیاری ازاهالی تئاتر و اصحاب مطبوعات کم ندارند، هزار ماشاالله غرور و ادعا است!
خانه و انجمن نمایش یزد، تاب تحمل کوچکترین انتقاد را ندارد، و سقوط تئاتر یزد اززمانی آغازشد که «برهان قاطع» پیدا شد! و تالار فرهنگ شد کاروانسرا!
تا وقتی که اهالی تئاتر، خودشان برای خودشان حرمت و ارزش قائل نباشند، نمی توان توقع داشت که مسئولین و مردم برای آنان حرمت قائل باشند. امروزکسی که سابقه حضور یکباره در تئاتر دارد، خود را همچون کسی که سالها سابقه فعالیت و تجربه تئاتر دارد، هنرمند می داند و می نامد و مشکل تئاتر یزد درست ازهمین نقطه آغازمی شود! که همه در تئاتر یزد، هنرمند و استاد هستند!
در تئاتر یزد، متاسفانه همه چیزقاطی شده و عده ای با بی رحمی، ازتوانایی خود در جای درست استفاده نمی کنند، و خود، بدست خود، استعداد خود را ازبین می برند! شهریار کارگردان خوبی هست و می تواند که بسیار بهتر ازاین نیزباشد، اما نویسنده زیاد خوبی نیست، و تا این حقیقت را خود قبول نکند، نمی تواند به موفقیت و رشد خود امیدوار باشد،و بهمین دلیل، نه تنها درجا می زند، که بجای پیشرفت پسرفت هم می کند!
تئاتر یزد، با بهترین بازیگران خود، فخر موسوی و خورشیدنام و کوراغلی چه کرده و کجا خلاقیت و هنر آنان را رشد داده است؟! آری آنانی که یکروزگفتند « چشمها را باید بازکرد» چشمهایشان را بستند و در تله افتادند! تله های انجمن و خانه نمایش! و سکون و رکود و درجا زدن آغازشد! تابحال در موقعیت های مختلف، بیشترین دفاع (و انتقاد) را ازتئاتر یزد داشته ایم و بیشترین ضربه را نیزازتئاتر یزد دریافت کرده ایم، اما هیچکدام برایمان مهم نبوده و نیست، چرا که صحنه نمایش نیز یکروز برای ما نقش«توفان یزد» را بازی می کرد. و شاید اگر زودتر دنیای وبلاگستان را پیدا کرده بودیم، هیچوقت وارد عرصه تئاتر یزد نمی شدیم.
بهرحال خواسته ایم و سعی کرده ایم که توفان یزد پلی باشد، و شاهد هستید که نظرات کاربران بسیاری درج و نقل می شود، و البته که به قول دوستی، ازکلمه «تلطیف» هم می شود بجای «سانسور» استفاده کرد. تلطیف روکش کپسول داروهای تلخ است. باور کنیم که بعضی ازداروهای تلخ را باید برای گرفتن نتیجه بهتر با کپسول تجویز کرد و خورد.
توفان یزد برگزار می کند، میزگرد با اهالی تئاتر یزد، همه باید باشند و حرف هایشان را بزنند، و البته نه تنها شما که هر کس دیگری هم که بخواهد، می تواند جداگانه نظر و پیام بدهد و به اصطلاح «کامنت» بگذارد، شما هنوزشوق «توفان» را با شوق «نمایش» قاطی می کنید، و مشکل درست همین جاست، باید مرزها را رعایت کرد! آری جایی که ادعا هست، هنر نیست و جایی که هنرهست، ادعا نیست. مصاحبه ما را با عجمین با مصاحبه عجمین با خبرنگاران مقایسه کنید، تا متوجه شوید چرا عجمین با ما مصاحبه کرد! شما خود بعنوان یک تئاتری و بخاطر تئاتر، با نقاب خبرنگار در آن نشست حضور پیدا کردید، و بهمین دلیل ساده ازاصل موضوع دور ماندید! چرا نمی خواهید باورکنید که برای نتیجه بهتر، هر کسی باید کار خودش را انجام دهد!
شب بخیر! گفتن و نوشتن ازشما! انعکاس آن با ما
|