| هیچ چیزنزدیکتراز مرگ به زندگی نیست!
هیچ چیزبه زندگی، نزدیکتر ازمرگ نیست!
هستی کوچولو می گوید: بابایی! بوی سی سی یو می دهی! دستم را می گیرد، نمی گذارد به «اتاق کامپیوتر» بروم، و می خندد... ساعت ها به جمله کوتاه عاشقانه او فکر می کنم! به بویی که او شنیده و حس کرده و ما حس نکرده ایم!
|